بنظر می رسد حکومت در پی هدایت جنبش سبزها در مسیری است که خود می پسندد. غائله پاره شدن عکس آیت الله خمینی و بازتاب گسترده آن در رسانه ها و تریبون های حکومتی، تا حدودی جریان سبز را در موضع تدافعی قرار داد. بدون تردید بخشهای عمده ای از بدنه جریان سبز، آیت الله خمینی را بنیانگذار و منشا رنجی می داند که جامعه امروز مان بدان گرفتار است. حاکمیت طبقه روحانی و بدعت ولایت فقیه و به تبع آن استفاده ابزاری از دین در جهت اعمال حاکمیت بر توده های مردم، از شاخص ترین مصائبی است که مسبب آن را نمیتوان کسی به غیر از آیت الله خمینی دانست. همین ها کافی است تا بخش عمده ای از تحصیل کردگان جامعه که طبیعتا در جبهه سبز قرار میگیرند، از مخالفان و یا منتقدین جدی آیت الله باشند. در این زمان، حکومت با ترفند نمایش پاره عکسهای آیت الله سعی در القا این اندیشه در میان لایه های سنتی تر جامعه که هنوز بعد از گذشت سی سال از انقلاب از ارادتشان به آیت الله خمینی کم نشده، دارد که آری، سبزها در پی آنند که پایه های «نظام الهی» به میراث مانده از امامتان را بلرزانند و در این راه ابایی ندارد که عکس های مرادتان را قطعه قطعه کنند، پس به هوش باشید که اینان، آخرتتان را نشانه رفته اند. این ترفند متاسفانه توانسته بخشی از سبزها را در موضع انفعال قرار دهد، به گونه ای که آنها را وادار به تبری جستن از این عمل دانشجویان نماید. فراتر از آن، آنها را به ستایش از آیت الله وا داشته است. هیچ دور نیست روزی که حکومت، «مقدسات» دیگری را نیز ذبح شرعی کند و سبزها را در موضع تقدیس آن مقدس خودساخته قرار دهد. در چنین شرایطی، داشتن مرامنامه و مانیفستی که بطور شفاف، اهداف و دیدگاه های اکثریت جنبش سبز را در برگیرد، ضروری به نظر میرسد. اما سوالی که پاسخ دادن به آن آسان نخواهد بود، اینست که چه کسانی به نمایندگی از جریان سبز مسوولیت تنظیم این مانیفست را به عهده گیرد و چگونه این اهداف به رای گذارده شود؟ پاسخ به این سوالها نیازمند همفکری و همکاری متفکرین جنبش سبز است که خوشبختانه در میان سبزها فراوانند.
فرید زکریا: این برنامه جی پی اس است. خوش آمد میگویم به بینندگان در امریکا و نقاط مختلف جهان. من فرید زکریا هستم و این هفته از لندن در خدمتتان هستم. این برنامه را با مصاحبه اختصاصی با مازیار بهاری آغاز میکنم. او گزارشگر مجله نیوز ویک است که چهار ماه را در زندان ایران سپری کرد. او در این باره، در شماره این هفته نیوز ویک نوشته است. داستان او حکایتی بینهایت دردناک و بطور وحشتناکی تکان دهنده است.
و سپس رویداد اصلی. من تازه از دهلی نو باز گشته ام. در آنجا با نخست وزیر هندوستان مانموهان سینگ در تنها مصاحبه تلویزیونی در مورد سفرش به واشنگتن دی سی صحبت کردم.
خوب برنامه رو شروع میکنیم.
زکریا: «همه فراموشت کرده اند» این جمله ای بود که مازیار بهاری در چهار ماهی که در زندان انفرادی سپری کرد، هر روز از زبان بازجوها می شنید.
مازیار همکار من است- روزنامه نگار خوبی که برای نیوز ویک کار میکند. او همچنین فیلمسازی است که جایزه برده است. او همراه با صدها تن دیگر، در زمان اعتراضاتی که در پی انتخابات بحث برانگیز ایران انجام گردید، باز داشت شد.
سختی های او در ماه اکتبر پایان یافت، زمانی که او در ازای وثیقه سه میلیارد ریالی، معادل سیصد هزار دلار امریکا، آزاد شد. او تنها چند روز قبل از اینکه همسرش، اولین فرزند شان که یک دختر است را به دنیا بیاورد، به خانه اش در لندن بازگشت. خوشبختم که امروز به مازیار بهاری به عنوان مهمانم، خوش آمد بگویم. ممنون برای اینکه در اینجا هستید.
مازیار بهاری نیوز ویک: متشکرم فرید.
زکریا: پس ما را به ایران در روز ۲۱ ژوئن ببر.
بهاری: خوب من خواب بودم. فکر میکنم ساعت حدودا ۷:۳۰ یا ۷:۴۵ صبح بود. در آنزمان، من پیش مادرم بودم. من در آپارتمان بودم و مادرم آمد، داخل اتاق آمد. من خواب بودم و او گفت ” عزیزم چهار نفر اینجایند، آنها میگویند که از دفتر قضایی هستند”– او خود، در باره آنها شک داشت –” و آنها میخواهند تو را با خود ببرند.”
زکریا: پس آنها بلافاصله ترا بردند.
بهاری: آنها مرا بلافاصله بردند. پنج خودرو بیرون منزل منتظر بود و سپس ما از منزل مادرم به سمت شمال براه افتادیم. من از آنها پرسیدم که آیا مرا به زندان اوین میبرند و آنها پاسخ دادند ” شاید ببریم شاید نبریم، بنابراین همه چیز از همان ابتدا نامشخص بود. اما وقتی ما به سمت شمال رفتیم، فهمیدم که دارند مرا به اوین میبرند.
زکریا: اکنون اوین زندانی است نظامی. محلی است که شکنجه های زیادی در آنجا صورت گرفته است. روزنامه نگاران غربی بوده اند که در آنجا مردند…
بهاری: خیلی از افراد.
زکریا: … تحت شکنجه.
بهاری: خیلی از افراد.
… زکریا: بنابراین تو وقتی فهمیدی که به آنجا می برندت ترسیده بودی؟!
بهاری: من بسیار ترسیده بودم، منظورم اینست که وقتی من به اوین رفتم و فهمیدم آنجا اوین است، همه آن مصاحبه هایی که در گذشته با افراد مختلفی که در آن زندان شکنجه شده بودند انجام داده بودم را به یاد آوردم. میدانید من همه آن ماجراهای بازجویی ها، بازجویی های چندین ساعته، زندانهای انفرادی– همه چیز [را به یاد آوردم]. نمی دانستم که چه کنم.
زکریا: و وقتی به آنجا رسیدی، آنها هنوز اتهامی را به تو تفهیم نکرده بودند؟!
بهاری: در آغاز، من به طراحی و هدایت رسانه های غربی در ایران متهم شدم. این موردی بود که حدود ده روز برای آن بازجویی شدم. پس از آن…
زکریا: در واقع آنها گفتند– من در مقاله ات در نیوز ویک دیدم — آنها تو را به همکاری با سی آی ای، موساد و نیوز ویک به عنوان سازمان های اطلاعاتی متهم کردند.
بهاری: و نه تنها این، آنها حتی به نام تو هم اشاره کردند. آنها گفتند که سردبیرهای شما فرید زکریا و کریستوفر دیکی، بخشی از دستگاه اطلاعاتی امریکا هستند و من به آنها گفتم ” راستش فرید هیچ وقت این را به من نگفته بود.”
زکریا: من فرض میکنم که آنها هیج اهل شوخی نبودند در این مورد و تو می بایستی خیلی جدی می بودی.
بهاری: من بایستی بسیار به آنها احترام میگذاشتم. من بایستی خیلی مراعات میکردم و خیلی جدی می بودم.
زکریا: اما تو ساعتها و ساعتها و ساعتها بازجویی شدی و تو پس از مدتی چیزی برای گفتن نداشتی، چرا که تو تنها داشتی کارت را به عنوان یک روزنامه نگار انجام میدادی. پس چه به آنها میگفتی؟
بهاری: بازجوی من هر روز به من گفت که من اعدام خواهم شد. منظورم اینست که هر بار در طی حدود ۳ ماه او به من میگفت که “یک روز ساعت ۴ صبح، پس از نماز صبح، تو بیدار میشوی و حلقه دار را در مقابلت می بینی و من سعی میکنم که خودم آنکسی باشم که صندلی را با لگد از زیر پایت خالی میکند و سپس تو آویزان خواهی شد و آن پایان تو است.” بنابراین، من با تهدید اعدام برای حدود سه ماه زندگی می کردم.
زکریا: و فکر میکنی چرا او این کار را می کرد؟ تا تو را بترساند.
بهاری: تا مرا تحت فشار قرار دهد.
زکریا: و مجبورت کند تا یک چیزی بگویی.
بهاری: دقیقا. او تلاش می کرد تا مرا بترساند و مرا تحت فشار روانی بگذارد، تا من چیزهایی را که آنها می خواستند بگویم. منظورم اینست که من شکنجه فیزیکی نیز شدم اما شکنجه روانی بسیار موثرتر بود.
زکریا: ماهیت شکنجه فیزیکی چه بود؟
بهاری: لگد زدن، مشت زدن، زدن با کمربند. تحقیر کردن ، مهمترین کاری است که با تو در زندان اوین میکنند، زیرا آنها فقط می خواهند، تا آنجا که می توانند تحقیرت کنند تا هر اتهامی را که به تو می زنند بپذیری. آنچه آنها در واقع از من می خواستند که انجام دهم، این بود که از افراد مختلف نام ببرم و حقایقی را در مورد آنها سر هم کنم، تا برای آنان پرونده سازی شود و بویژه آنان اصلاح طلبها و روزنامه نگار ها بودند و چون آنها چیزی بر ضدشان نداشتند، از من میخواستند تا چیزهایی برایشان بسازم، تا آنان را دادگاهی و تعقیب قضایی کنند. نمی دانم چه، ولی آن چیزی بود که در ابتدا به خودم گفتم که من از کسی نام نخواهم برد. اول از همه، من هیچ چیز سری، از هیچ فرد خاص مهمی نمی دانستم و بعد از آن، من فکر کردم که اگر قرار باشد من در موردشان مسائلی را بهم ببافم، من نمی توانم با خودم کنار بیایم. منظورم این است که من ترجیح میدادم بمیرم.
زکریا: در زندان انفرادی بودن چه حسی دارد؟
بهاری: سخت ترین بخش زندان می تواند زندان انفرادی باشد. میدانید که در قرآن ، خدا می گوید که یکی از تنبیهات گناه کاران، فشار قبر است. وقتی شما در زندان انفرادی هستید، فقط دیوارها را میبینی که به سمت هم می آیند و زندان کوچکتر و کوچکتر می شود و این مثل اینست که در قبر باشید و شما پس از مدتی دچار توهم می شوید.
زکریا: وقتی تو در زندان بودی و فکر میکردی که اعدام می شوی و آن محافط و یا بازجو دائم آنرا به تو می گفتند چه افکاری به ذهنت خطور میکرد؟ ما را در جریان بگذار– منظورم اینست که این تجربه نادری است که اینقدر به مرگ نزدیک باشی. در سرت چه میگذشت؟
بهاری: راستش پس از چند هفته، زمانیکه او مرا به مرگ تهدید کرد، میدانید من فکر کردم حالا که چه؟ من ممکن است اعدام شوم و آن پایان راه خواهد بود. میدانید، گاهی فکر میکردم که اعدام شدن از بودن در زندان انفرادی، برای نمی دانم چه مدت، بهتر است. اما بعضی افراد مجبور بودند سه چهار سال در زندان انفرادی جمهوری اسلامی بمانند و من دوبار به سرم زد تا خودکشی کنم. من همین عینک را با خودم داشتم و دوبار به این عینک نگاه انداختم و فکر کردم ” خوب من همیشه می توانم که عدسی این عینک را خرد کنم و رگ دستم را ببرم.” و تنها به آن فکر می کردم که چقدر زمان نیاز است، تا آنقدر خون از من برود تا منجر به مرگ شود و من شروع کردم به فکر کردن راجع به آن و سپس فکر کردم که نه، من اینکار را نخواهم کرد. چرا من بایستی کار آنها را انجام دهم؟ اگر آنها می خواهند مرا بکشند، خودشان میتوانند اینکار را بکنند. من مجری اعدام خودم برای آنها نخواهم بود. و اینکه من چیزهای زیادی برای از دست دادن داشتم. خانواده ام را داشتم. همسرم و فرزندم را داشتم. من مادرم را داشتم، خانواده و دوستان . آنها استاد شکنجه روانی اند. آنها دقیقا میدانند چه باید بکنند.
زکریا: بنابر این مازیار، در آخرین مرحله زندانی بودنت، حدودا بیست روز قبل از اینکه آزاد شوی، گفتی چیزهایی شروع به تغییر کرد؟ چرا فکر میکنی تغییراتی ایجاد شد؟
بهاری: آن عمدتا به دلیل کمپین بین المللی برای من بود و بدلیل فشار بین المللی، همینطور بدلیل فشارهای داخلی. همانطور که میدانید، بیشتر همکاران من، شامل خود تو و بسیاری دیگر، برای من کمپین کردند. منظورم اینست که آن یک کمپین بدون توقف بود. من هیچ چیزی در این مورد نمی دانستم. من هیچ چیزی نمی دانستم، تا اینکه راستش یک روز در ماه سپتامبر، نگهبان من، نگهبانان زندان — که آدمهای خوبی بودند، در واقع آنها از اعضای سپاه پاسداران نبودند، آنها بسیار حرفه ای بودند – شروع کردند به نامیدن من بنام آقای هیلاری کلینتون. من از آنها پرسیدم “چرا مرا هیلاری کلینتون صدا می زنید؟” آنها گفتند چون شب قبل، هیلاری کلینتون در مورد تو صحبت کرد و آنان آنرا در تلویزیون ایران نشان داده بودند.
زکریا: که آنهم در واقع در این برنامه بود.
بهاری: دقیقا!
— کلیپ مصاحبه زکریا با هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا
… زکریا: من بایستی از شما یک سوال که خودم به آن علاقه مندم، بپرسم. یکی از گزارشگران نیوز ویک مازیار بهاری..
هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا: درست است.
زکریا: … که بازداشت شده است، اکنون درحال محاکمه ای است که میتوان آنرا نوعی از محاکمه های نمایشی استالینی نامید، واکنش شما به آن چیست؟
کلینتون: خوب، من از رفتاری که با آقای بهاری و دیگران می شود، منزجرم و این [رفتار دولت ایران] نشانه ضعف است. این نشان از آن دارد و فکر می کنم، بهتر از هر چیزی گویای آنست که رهبری ایران از مردم خود می ترسند و از حقیقت و حقایقی که بیرون می آید، می ترسد.
— پایان کلیپ مصاحبه با کلینتون
بهاری: بنابراین، در آن لحظه من می دانستم که یک کمپینی وجود دارد. در واقع، کمپینی بزرگ در حال انجام بود، چرا که در غیر این صورت، وزیر امور خارجه امریکا درباره من سخن نمی گفت. بنابراین،
آن روز شاید بهترین روز در دوران زندانی بودنم بود.
زکریا: یک چیزی بود که من می خواستم به آن بپردازم که فراموش کردم. پس، وقتی تو در زندان بودی، آنها شروع به سوال پرسیدن از تو در مورد بخشی از برنامه “دیلی شو” جان استوارت کردند.
بهاری: بله!
زکریا: در باره آن بگو.
بهاری: آن واقعا مسخره بود. همانطوری که میدانید، من شاید یک هفته قبل از بازداشتم، در برنامه “دیلی شو” بودم و در آن بخش از برنامه، جیسون جونز، گزارشگر برنامه “دیلی شو”، وانمود میکرد که جاسوس است. او وانمود می کرد که یک امریکایی بی سوادی است که هیچ چیزی در باره خاورمیانه نمی داند. او چفیه فلسطینی به گردن بسته بود و عینک دودی به چشم داشت. یک روز، بازجوی من به من گفت که ” ما ویدیوی مهمی علیه تو داریم” و من متحیر که آن چیست. آنها آن ویدیو را به من نشان دادند. و من فقط — من می خواستم از آنها بپرسم که شما چه چیزی کشیده اید؟! واقعا باور کردنی نبود.
و من از آنها پرسیدم ” امیدوارم که شما باور نکنید که او جاسوس واقعی است.”
و بعد آنها گفتند ” ما مطمئنیم که یک چیز مشکوکی در مورد او وجود دارد، برای اینکه چرا او وانمود می کند که جاسوس است؟ و چرا او تو را برای برنامه اش انتخاب کرد؟
… زکریا: مازیار بهاری، بسیار باعث خوشبختی است که برگشتی.
بهاری: خیلی ممنون.
زکریا:.. و ترا در این برنامه داریم.
بهاری: ممنون.
زکریا: و ما هفته آینده، با مطالب بیشتری از مازیار بهاری باز خواهیم گشت، اینکه او چگونه از زندان خارج شد و اینکه او در مورد ایران و آینده مخالفان دولت ایران چه می اندیشد.
آنچه این هفته توجه من را به خود جلب کرد، آزادی دوست و همکار من مازیار بهاری از زندان بدنام اوین در تهران است. بهاری یکی از فیلم سازانی است که جایزه برده و از ژورنالیست هایی است که بسیار زیاد با او در نیوزویک کار کرده ام و مهمان این برنامه نیز بوده است.
در تاریخ ۲۱ ژوئن زمانیکه او در تهران برای نیوزویک درباره منازعات شدید انتخاباتی گزارش میکرد، بازداشت شد. در طی حدود چهار ماهی که او در زندان بود، هیچ جرم مشخصی به او اعلام نشد و او به هیچ وکیلی دسترسی نداشت. او در ماه آگوست دادگاهی شد. آنگونه که پیشتر گفتم، آن دادگاه ها در بهترین حالت یک “دادگاه نمایشی” بود مانند آنچه که توسط استالین در دهه ۱۹۳۰ انجام شد-تمسخر مطلق قانون!
پس از سپردن وثیقه در هفته گذشته، او آزاد شد و سپس به او اجازه داده شد تا به لندن نزد همسر باردارش پرواز کند. برخی میگویند آزادی مازیار، علامت نرمتر شدن رژیم ایران است. چه کسی می داند چرا آنها سر عقل آمدند؟ آنچه ما میدانیم اینست که رژیم تحت فشار است. یک بمب گذار انتحاری به جایی در نزدیکی مرز پاکستان حمله کرد. پنج افسر بلند پایه سپاه پاسداران در میان بیش از ۴۰ کشته این حمله بودند. این حمله از این جهت قابل توجه است که علیه یک واحد قوی سیاسی و نظامی صورت گرفت، اما مهمتر از آن به جهت روش استفاده شده برای این حمله، قابل توجه است. بمبگذاری های انتحاری، بخشی از فرهنگ ایرانیان نیست. البته رژیم ایران، بلافاصله امریکا و انگلیس و پاکستان را برای پشتیبانی از این حمله سرزنش کرد. اما واقعیت این است که مردم ایران هستند که علیه این رژیم می جنگند، اینبار بطور خشونت آمیز!
در عرصه جهانی، پس از ماه ها رد درخواست های بین المللی برای بازگشت به میز مذاکرات در مورد برنامه اتمی، ایرانیان نهایتا به مذاکرات بازگشتند. آنها حتی تا آنجا پیش رفتند که بر روی پیش نویس قرار داد با امریکا روسیه و فرانسه و سازمان ملل توافق کردند. خواهیم دید که آیا آنها اینبار، به قولشان عمل میکنند.
برخی آزادی مازیار را رفتار انسان دوستانه نظام تعبیر میکنند، چرا که میخواستند مازیار موقع تولد اولین فرزندش، در کنار همسرش باشد. قبول، اما لطفا به خاطر داشته باشید که او اصلا نبایستی دستگیر می شد. به علاوه، به هیج وجه نمی توان کلمه “انسان دوستانه” را بکار برد، وقتی به باقی ماجرا نگاه میکنیم ،که صدها نفر، که دست کم ۲۵ نفر آنها همکاران و دوستان روزنامه نگار مازیارند، بخاطر حوادث پس از انتخابات همچنان در زندانند و وحشتناک تر آنکه، نظام کاری کرده که پیشتر کسی بدان دست نزده است. سه نفر بخاطر اعتراضات پس از انتخابات، به مرگ محکوم شده اند. اتهامی برایشان مشخص نشده و ما حتی نمی دانیم نامشان چیست، جز حروف اول نامشان “م.ز” ” ا.پ “و “ن. ا”.
پس به “م.ز” ” ا.پ “و “ن. ا” و به بقیه: من خوشحالم از اینکه مازیار آزاد شده است، اما من فراخوانم را به رژیم، برای آزادی زندانیانی که در سرکوبهای پس از انتخابات، بصورت غیرمشروع بازداشت شده اند، پایان نخواهم داد. اگر رژیم ایران خواهان احترام در عرصه جهانی است باید به حقوق مردم خود احترام بگذارد.
یک سوال ساده از کسانی كه هنوز هم هوادار احمدی نژادند:
آیا یک انسان پاکدست و سالم از نظر فکری، هیچوقت میتونه این همه جاعل و دروغگو رو دور و بر خودش جمع کنه؟
کردان، رحیمی، دانشجو، بهبهانی و این آخری هم کلهر.
نگاه کنید به عکس زیر و رنگ ناخن های فرمانده نظامی کودتا! گویا سردار، ناخن هایش را هم به همراه موها و ریشهایش خضاب کرده است. آری! چنگالهایی که در خون جوانانمان فرو رفتند و رنگ خون به خود گرفته اند.
عکس مربوط به روز سهشنبه و مراسم دانشآموختگی، تحلیف و اعطای سردوشی دانشجویان افسری ارتش در نوشهراست كه با حضور ولی امر مسلمین جهان و حومه برگزار شد.
۱۳ آبان، ۲۲ بهمن، روز قدس، ۱۴ خرداد و … ایامی که بلندگوهای حکومت، تریبونهای رسمی و رادیو و تلویزیون، هفته ها و روزها قبل به استقبال این مناسبت ها میرفتند تا شاید جمعیتی دوربین پسند، در خیابانهای شهر به راه بیندازند و آنرا مصادره به نام نظامشان کنند و مهر تاییدی بر کارنامه حکومت داریشان جلوه دهند. جمعیتی که اجزا آنرا دانش آموزانی که بزور آورده بودند شان، کارمندانی که قول مساعده دریافت کرده، بسیجیانی که به بوی پاداش امده و سربازان و نظامیانی که موظف به حضور بودند، تشکیل میدادند. در سیمای جمهوری اسلامی، هر شب، راهپیمایی های چند شهر را، در انتهای اخبار شبانگاهی پخش میکردند و آنرا سندی بر تایید نظام ولاییشان وانمود می کردند.
اینک اما سی سال پس از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ورق را برگشته می بیند. شاید اگر خامنه ای، درصدی پیش بینی حوادث پس از انتخابات را میکرد، دست در آرا مردمی که باز هم قرار بود حضورشان در پای صندوق های رای، منگوله سند افتخار نظام ولایی شود، نمی برد. راهپیمایی های تکراری و کسالت بار روز قدس، بیست و دوم بهمن و … اینک برای مردمی که همه راهها برویشان بسته شده، تا مبادا فریاد تظلم خواهی شان به گوش کسی نرسد، جذابیتی صدچندان یافته است. آنان این مناسبت ها را بهترین و تنها فرصتی یافته اند که بر نظام استبدادی ولایت فقیه نهیب زنند و حقوق پایمال شده شان را طلب کنند. تیزهوشی مردم از این جهت ستودنی است که از فرصتی بهره میجویند که خود نظام در اختیار آنان قرار داده است و أنرا گریزی از برپایی این راهپیمایی ها نیست و درمانده اند که چه کنند! جمهوری اسلامی نه راه پس دارد، نه راه پیش، نه میتواند راهپیمایی هایی که ۳۰ سال مردم را تشویق به شرکت در آنان میکرده، تعطیل کند و نه میتواند که بگوید که بیاید و که نیاید. از این پس همه این مناسبت ها، کابوسی برای ولی امر مسلمین جهان و حومه و پیاده نظام حکومت استبداد دینی خواهد بود. کابوسی سبز از سیل مردمانی که سبز می اندیشند و سرسبزی برای میهنشان می جویند و چیزی بیشتر از حقوق پایمال شده شان نمی خواهند.
راهپیمایی سبز روز قدس ۱۳۸۸- تهران
منبع عکس: http://picasaweb.google.com/hsaber/Quds#5382933100237244082
نام حسن فیروزآبادی، از فرماندهان اصلی کودتای ۲۲ خرداد در تاریخ ایران خواهد ماند. دامپزشکی که تنها به واسطه کاسه لیسی و نوکری ولی وقیح، بدون سپری کردن سلسله مراتب و تحصیل در دانشکده های نظامی، درجه سرلشکری را از ولی امرش هدیه گرفته است. آری، سرلشکر بسیجی دکتر حسن فیروزآبادی! نمی خواهم به زمینی چینی های او برای انتصاب مجدد احمدی نژاد به ریاست جمهوری که پیش از انتخابات در سخنان این سرلشکر بسیجی پیدا بود، اشاره کنم، چرا که همگان بر میزان پشتیبانی او از معجزه هزاره سوم و نقشش در وارد کردن سپاه و بسیج به عرصه انتخابات و مناسبات سیاسی کشور، برخلاف نص صریح قانون، آگاهند.
چند روز پیش در میان عکس های خبرگزاریهای داخلی، تصاویری را از معارفه وزیر جدید دفاع دولت کودتا دیدم که تامل برانگیز بود. تصاویری از حسن فیروزآبادی که در این مراسم حضور یافته بود:
اگرچه چاقی مفرط سردار که ریاست مهمترین مرکز فرماندهی نظامی کشور را در دست دارد و طبیعتا استانداردهای قد و وزن نظامیان در مورد خود ایشان نیز بایستی صادق باشد، خود نکته ای در خور توجه است، اما موردی که نظرم را جلب کرد، چیز دیگری بود. تصاویر فوق را باتصاویری سالهای گذشته او مقایسه کنید:
اهدای مدال استقلال به فیروزآبادی ۷-۹-۱۳۸۷
اهدای مدال استقلال به فیروزآبادی ۷-۹-۱۳۸۷
جلسه معارفه ذوالقدر معاون ستاد کل نیروهای مسلح ۲۵-۹-۱۳۸۶
آری، سردار ریشهایش را رنگ کرده است. پیرانه سرش عشق جوانی به سر افتاد. رنگ سرخ ریشهایش، مرا به روزهای آغازین پس از انتخابات میبرد. روزی که ندا آقا سلطان در حالی که سر بر زمین گذاشته بود، خون قی کرد تا رنگ ریشهای سردار گردد. سردار ریشهایش را با خون سهرابها و نداها خضاب کرده است. خون جوانانی که جانشان را فدا کرده اند، تا دستهای آنانی که شرافت و انسانیتشان را به دژخیمان استبداد دینی فروخته اند، از دامن میهنمان کوتاه گردد.
خامنه ای در خطبه های نماز جمعه در جمعه پیش از روز قدس، بار دیگر بر معترضان به خودکامگی او تاخت و خود را در جایگاه امام علی دید و فرازهایی از منش و سیرت او را در حکومت داری، به عنوان الگوی خود در فرمانروایی طرح کرد. او به ناحق خود را در جایگاه امام علی دید و مخالفان را به خوارج تشبیه کرد و تلویحا خواستار برخورد با سران اصلاحات شد.اگر کوچکترین شباهتی میان حکومت جمهوری اسلامی و حکومت چهار سال و نه ماهه امام اول شیعیان باشد، ما کافریم به آن دین و آیین، کافر به مذهبی که امامش چون علی خامنه ای خفقان بر جامعه حاکم کند، شایستگان را مطرود و بی مایگان را قدر نهد. متفکرانش را زندانی کند و مدیحه سرایان نان به نرخ روز خور را ارج نهد و در صدر نشاند …
گویا مجیزه سرایی چاپلوسان درگاه ولایت، جناب ایشان را دچار توهم خود علی بینی کرده است. بی شک، در زمان حاضر هیچ کس شبیه تر از او به معاویه نیست.
این مطلب ترجمه برنامه GPS فرید زکریا است که در تاریخ نهم آگوست پخش شد:
زکریا: حال برای بخش «آنچه در دنیا میگذرد». این که میبینید چیزی است که این هفته توجه مرا به خود جلب کرد. این یک وب سایت است که اگر نتوانید فارسی بخوانید احتمالا نخواهید دانست که چه میگوید. پس بگذارید توضیح دهم.
این وب سایت رییس جمهور سابق ایران محمد خاتمی است که از محاکمه های صد تن از چهره های مخالف، سیاست مداران و روزنامه نگاران، با عنوان محاکمه های نمایشی یاد میکند. این آخرین مورد از سلسله اتهامات رو به افزایشی است که توسط سران مطرح نظام، علیه رژیم جمهوری اسلامی طرح شده است. من می توانم با اطمینان بگویم که اتهامی که خاتمی طرح میکند درست است، زیرا دوست و همکار من، مازیار بهاری در این محاکمات حضور دارد. او یکی از گزارشگران هفته نامه نیوزویک و مستند سازی است که جوایزی را از آن خود کرده است. او پیشتر به عنوان میهمان در این برنامه حضور یافته است.
او در تاریخ بیست و یکم ماه ژوئن در تهران دستگیر شد. اینک که شش هفته از آن تاریخ میگذرد، او دسترسی به هیچ وکیلی نداشته است. او قادر به دیدار با خانواده اش نبوده است. در آخر این هفته، مازیار «اعتراف» کرده و گفته است که رسانه های غربی به ایجاد آشوب پس از انتخاب بحث برانگیز احمدی نژاد، کمک کرده اند. این یک دروغ است. مازیار قطعا میداند که این دروغ است و دولت ایران نیز میداند که این یک دروغ است. نهایتا، این دروغی است که آنهایی که در ایران بر سر قدرتند او را بزور وادار به گفتن آن کرده اند و این چیزی است که کلا محاکمه های نمایشی، در پی آن است.
محاکمه های نمایشی، اصطلاحی است که معمولا به ژوزف استالین، دیکتاتور بی رحم شوروی، منتسب میشود. در اواخر دهه سی میلادی، استالین، ۵۰ نفر را در یک دادگاه بطور دسته جمعی بخاطر ارتکاب جرم بر ضد کشور محاکمه کرد.
آشنا به نظر می آید؟
در واقع شباهت ها میان محاکمه های شوروی در ۷۰ سال پیش با دادگاه های ایران در این روزها، متحیر کننده است. اتاق های بزرگ مملو از ردیفهایی از مردان. در جلو، یک ردیف پر از متهمین، بسیاری با ظاهری خسته و درهم شکسته. بسیاری از افراد ردیف جلو، مقامات کلیدی سابق دولت، که به تشکیل رژیم انقلابی کمک کردند قرار دارند که اینک، شاهد آن هستند که همان رژیم آنها را دادگاهی کرده است.
و زمانی که نوبتشان میشود تا در جایگاه حاضر شوند، آنها اعتراف میکنند و میگویند هرچه آنچه که رژیم از آنها میخواهد که بگویند، به این امید که این اعترافها به آنها کمک کند تا با خشونت کمتری با آنها رفتار شود، به این امید که روزی آزاد شوند، به این امید که بتوانند بار دیگر خانواده شان را ببینند.
منبع عکس:http://gulaghistory.org/nps/onlineexhibit/stalin/crimes.php
در مورد شوروی، آن امید ها هرگز رنگ واقعیت به خود نگرفت. دولت ایران هنوز وقت دارد تا تغییر کند و یا در غیر اینصورت، در تاریخ، تنها برای استفاده دهشتناک از روش های تمامیت خواهانه، به عنوان مثالی از استالینیسم مدرن بخاطر سپرده خواهد شد.
دولت ایران باید بهاری و همه زندانیان سیاسی را بلافاصله آزاد کند.
منبع: CNN
خبرگزاری مهر از حاشیه نشست روز دوشنبه خبرنگاران حوزه مجلس با علی لاریجانی که به مناسبت روز خبرنگار برگزار شد، اینگونه روایت میکند:
*یکی دیگر از خبرنگاران به نامه مهدی کروبی به آیت الله هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و گفت در این نامه به برخی شایعات مطرح در خصوص برخی اقدامات غیر قانونی در بازداشتگاهها به طور آشکار اعلام شده ، سئوال من این است که آیا با توجه به وجود کمیته ویژه مجلس آیا شخص لاریجانی برای بررسی این موضوع اقدام می کند که صحت و سقم آن برای ما خبرنگاران مشخص شود. لاریجانی هم در پایان سخنرانی خود گفت که گزارش کمیته ویژه هنوز به وی داده نشده و تمام موارد توسط کمیته مذکور پیگیری می شود. به دنبال همین پیگیری ها خیلی از بازداشت شدگان آزاد شدند.
*لاریجانی در این نشست به خبرنگاران توصیه کرد با وجود شرایط کشور و کج سلیقگی در رفتار برخی سیاسیون ضمن توجه به مسائل خرد، بیشتر به مسائل کلان کشور از جمله منافع ملی اهمیت داده و به مسائل خردی که منافع ملی را به خطر می اندازد دامن نزده و به عبارت دیگر آب بر آتش بریزند نه بنزین.
—-
سوال ساده ما اینست که آیا تجاوز به دختران و پسران جوان کشور، مساله ای خرد است؟ اگر یکی از این مسایل خرد برای فرزندان جناب لاریجانی رخ دهد، ایشان به همین خونسردی از کنار آن خواهند گذشت؟
فرمودند بهتر است به مساله کلان کشور که امنیت ملی است بپردازید. آقای لاریجانی! مگر منظور و هدف غایی از حصول امنیت ملی، امنیت جان، مال و ناموس تک تک افراد ملت نیست؟ امنیت ملت را شماها و همفکران شما از بین برده اند، حالا شما دم از امنیت ملی میزنید؟ شرمت باد آقای لاریجانی!

















